ولي خسته بوديم و ياران همدل...
مريز آبروي سرازير ما را
به ما بازده نان و انجير ما را
خدايا اگر دستبند تجمّل
نمي بست دست كمانگير ما را،
كسي تا قيامت نمي كرد پيدا
از آن گوشه كهكشان تير ما را
ولي خسته بوديم و ياران همدل
به ناني گرفتند شمشير ما را
ولي خسته بوديم و مي برد توفان
تمام شكوه اساطير ما را
طلا را كه مس كرد، ديگر بدان
چه خاصيتي بود اكسير ما را
(كاظمي)
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۱ ساعت 18:3 توسط سيد جعفر
|

پایان قصه های بهاران مبارک است/آغاز فصل سرد زمستان مبارک است/این رای ها که رمز فرج را نشانه رفت/بر حلقه های فکری پنهان مبارک است/آمد دوباره موسم نسیان آن امام/این موج خشم و حمله به ایمان مبارک است/شب های تار و کلبه بی نور مومنان/منع سخن ز حجت یزدان مبارک است/اما حقیقت است امامی که غائب است/شاهد میان خیل شهیدان مبارک است