ولي خسته بوديم و ياران همدل...


مريز آبروي سرازير ما را

به ما بازده نان و انجير ما را

خدايا اگر دستبند تجمّل

نمي بست دست كمانگير ما را،

كسي تا قيامت نمي كرد پيدا

از آن گوشه كهكشان تير ما را

ولي خسته بوديم و ياران همدل

به ناني گرفتند شمشير ما را

ولي خسته بوديم و مي برد توفان

تمام شكوه اساطير ما را

طلا را كه مس كرد، ديگر بدان

چه خاصيتي بود اكسير ما را

(كاظمي)

طریق لا نهایه له...


یکی از معدود سریال هایی که براش هر شب پای تی وی میشینم