سلام

عیدتون مبارک

نیمه شعبان پارسال کجا؟ نیمه شعبان امسال کجا؟

اخیرا یه کتابی خوندم به اسم "از خاموشی تا انقلاب" نوشته ابوالقاسم امینی آملی که از اعضای حزب توده و مبارزین دوران ملی شدن نفت بوده. با اینکه عجیب جهت دار نوشته و نتونسته کینه خودش رو از نیروهای مذهبی خصوصا فدائیان اسلام یا روحانیت مبارز (به معنی عامش) بروز بده، اما تصاویری که از آمل زمان رضاخان و مردم و روستاهای اون زمان ارائه میده فوق العاده اس. حکایت رفتنش به تهران برای درس خوندن هم عین تهران رفتن منه که به همین خاطر به زودی این قسمت از این کتاب رو تو وب میذارم.

به داداش حسینعلی تبریک میگم.

دو هفته پیش که راه پیمایی سراسری حجاب و عفاف بود رو یادتون هست. مامان که بعدش اومد خونه میگفت خانمی که پشت سرش داشته شعار میداده رو میکنه به بغل دستی اش و میگه که الان در واقع داریم به دختر و عروسمون فحش میدیم! فکر نمیکنم به توضیح بیشتر داشته باشه.

به خانم رضوانی تسلیت میگم.

خیلی جالبه که برای بررسی وضعیت متقاضیان ورود به دانشکده مطالعات بین المللی یا مطالعات جهان (اگه اسمشو درست گفته باشم)، دوستان زنگ زده بودن برا ما و صلاحیت برادران و خواهرهای همکلاسی رو جویا میشدن. هر چقدر قسم و آیه کردم که از میون خانم ها بجز دو تا اینطرفی و دو تا اونطرفی! و یکی هم بیطرف که زحمت جزوه های ما رو می کشید، بقیه خانم های کلاس رو نمیشناسم باور نمیکردن!

یه چیز جالبتر بگم؟

دیشب یکی از دوستان سبز همکلاسی که مسئولیت تهیه پارچه های سبز اغتشاشات 88 رو بر عهده داشت، زنگ زده بود و بعد از یه احوالپرسی خیلی خیلی گرم گفته بود برا من تو یه روزنامه کار پیدا کن. حتی اگه جوان یا وطن امروز باشه!

این آخریه برا من خیلی آزاردهنده هست. شب سوم تیر به چند تا از دوستان پیامی دادم درباره سوم تیر که کمی هم جنبه طنز داشت. بعد از جواب های دشمن شکن! دوستان کیهانی، یک از عزیزان این متن رو برام فرستاد:

ای مرغ در قفس!

ز کجا یاد می کنی؟

یاد از کدام شاخه شمشاد می کنی؟

شهر طرب گسست

هر جلوه اش که بود......

عکاس: نصرت جعفری

پی نوشت1: این مطلب رو نیمه شعبان گذاشته بودم که بلاگفا داغونش کرد!

پی نوشت2: الانی که دارم این پی نوشت رو می نویسم آسمون قشنگ آمل شروع کرده به باریدن...

هر وقت که بارون میزنه، تو رو کنارم میبینم، حس می کنم پیش منی، هنوزم عاشق ترینم...