من تا دو سه هفته قبل همه ی چیزی که از مریم پروین شنیده بودم این بود که یه خانم خیلی فعال تو امور اجتماعی و زنان و همچنین عضو شورای سابق شهر آمل بوده که قراره برای نمایندگی مجلس این دوره بیاد. همین.

بعد از اینکه بچه های سایتمون تصمیم گرفتن که با ایشون مصاحبه ای داشته باشیم، مصطفای ما شماره اش رو نمیدونم از کجا گیر آورد! و قرار شد که خودش با ایشون هماهنگ کنه تا دو روز پیش.

دو روز پیش جناب میثم بادپا بهم زنگید و گفت یه آقایی به اسم آجودانی میخواد باهات صحبت کنه و شمارتو از من میخواد. بهش شماره بدم؟ من از قبل تو ذهنم یه شناخت دو درصدی از آجودانی داشتم(به واسطه صحبت های دشتی؛ اینکه مورخه و چندباری تلویزیون اومده..." به بادپا گفتم باشه و در ضمن خودم هم شماره آجودانی رو گرفتم که اگه زنگید قبلش آمادگی داشته باشم.

ایشون ظاهرا برادرزاده ماشاءلله آجودانی، نویسنده کتابی درباره مشروطیته که ساکن انگلیس بوده و خودش هم اینجا استاد دانشگاه است. از اون دوم خردادی های دبش! که تو ستاد میرحسین آمل هم سخنرانی داشته. بهرحال ایشون تماس گرفت و بعد یکی دو جمله که درباره سایت و نقاط مثبت و منفی اون گفت پیشنهاد کردم که حضوری با همدیگه بگپیم و البته با حضور مشایی من!

خود قرارمون با آجودانی و صحبت هاش و مهم تر از اینکه چرا اون طرفی ها اینقدر ارتباطات عمومی بالایی دارن که در نتیجه اون یه استاد دانشگاه باید بیاد برا ما دو تا بچه وقت بذاره و اینکه چرا مثلا یه روز علی پورمند و یا سعید همایونی و یا سید هاشم حسنی  یا حتی سردار میرشکار تو این مدت یه تماسی باهامون نگرفتن که اصلا شما کی هستین و دارین چکار می کنید، بماند برای بعد. البته روزبه نصیری فرق میکنه!

از اونجایی که از رابطه خوب آجودانی و مریم پروین خبر داشتم ازش خواهش کردم که خودش به عنوان لینک ما به پروین بزنگه و قرار مصاحبمون رو هر چه زودتر ترتیب بده. ایشون هم محبت کرد و بعد دوساعت دو تا شماره از خانم پروین بهم داد و گفت که هماهنگه و طرف الان منتظر تماس شماست. قبل اینکه تماس بگیرم به مصطفی زنگ زدم و گفتم که من خودم میزنگم که یه وقت دوباره کاری نشه.

خب! از همون پیشواز شماره ایرانسل ایشون منتهی الیه عقاید سیاسی شون روشن شد با صدایی که از شجریان گذاشته بودن. حالا اینکه تو این تماس چی گذشت بماند! همینقدر بگم که بنده ای که برا بار اول بود تو عمرم با ایشون اونهم تلفنی صحبت میکردم و تا حالا از نزدیک هم ندیدمش، به قدری تحت تاثیر صمیمیت و ارتباط عمومی بالای ایشون قرار گرفتم که آخر تماس با یه لحنی که مثلا برای فامیل های خیلی خیلی نزدیک برا شوخی به کار میبرم، به ایشون گفتم که ما شنبه شام خونتون مزاحم میشیم!

این رو هم بگم که ایشون تو این چند دقیقه کاملا ما رو تخلیه اطلاعاتی کردن و از سال تولد گرفته تا ماه و روزش همه رو پرسیدن و اینکه ازدواج کردم یا نه و یا درباره پدر و مادرم و ....این تماس با گوشی یکی از دوستانم صورت گرفت.

دیروز صبح یه بنده خدایی مثل خیلی از بنده خداهایی دیگه ای که من نمیدونم شماره منو از کی میگیرن و روز بروز هم دارن بیشتر میشن، اس ام اس داد که روزنامه روزگار امروز مقاله ای از خانم پروین منتشر کرده. بگذریم که وقتی که بعد از طی مسافتی زیاد رفتم روزنامه فروشی بجای روزگار، ابتکار رو گرفتم!

دیروز تا دیشب که سرم خیلی شلوغ بود و فرصت خوندن مقاله رو نداشتم. شب که مطلب خانم پروین رو خوندم با شماره خودم یه پیامک زدم که خیلی مقاله خوبی و بود و موفق باشید و از این حرف ها که ایشون هم ضمن تشکر پرسید شما؟ در جواب فقط نوشتم که (حسینی متولد سال 67!). هنوز پیامم نرفته فوری تماس گرفت و بعد کلی احوالپرسی عذرخواهی کرد که نشناختم و ...

احتمالا از همین حالا میشه حدس زد که مصاحبه با ایشون چی از آب در میاد!

........................

پی نوشت1: مطلب قبلی از مصطفی مستور و کتاب "بعداز ظهر در تهران" بود که یادم رفته بود بنویسم. دو سه مطلب دیگه باز هم از این کتاب میذارم اینجا

پی نوشت2: این روزها حیاط خونمون پر از گل های زیبا و جوراوجور شده که اسم هیچ کدومشون رو نمیدونم. موبایلم جدیدا عکس را سیو نمیکنه و الا دوست داشتم عکس همشونو بهتون نشون بدم.

پی نوشت3: این هفته عروسی پسرخاله کوچیکمه که یکی از بهترین بستگان من بود و تو مدت 4 سالی که تهران بودم خیلی ازش خاطره دارم. مخصاصا قضیه سر افسریه ساعت 7 صبح!

پی نوشت4: طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد// من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر